عصر کرد

آخرين مطالب

اینجا کردستان، سرزمین مجاهدت های خاموش مقالات

اینجا کردستان، سرزمین مجاهدت های خاموش

  بزرگنمايي:

عصرکرد- روزهای سرد زمستان یکی پس از دیگری سپری می شود، جنگ تحمیلی همچنان ادامه دارد، دشمن که فکر می کرد در عرض چند روز تهران را فتح می کند همچنان پشت مرزها و در گل مانده است.
مقاومت ملت ایران ادامه دارد، رزمندگان در جبهه های جنگ رو در رو در برابر دشمن دفاع می کنند و آنهایی هم توان نظامی دارند، پشت جبهه دشمنان را زمین گیر می کنند.
آن روزها چه آنهایی که در خط مقدم بودند و چه آنهایی که پشت جبهه قرار داشتند رزمنده بودند.
اما کردستان حال و روزی متفاوت داشت، دشمن برنامه ریزی زیادی برای قوم کرد انجام داده بود تا بگوید کردها، دلبستگی به نظام جمهوری اسلامی ندارند.
گروههای تجزیه طلب با ارعاب و تهدید سعی داشتند، کردها را همراه با خود و روبروی نظام اسلامی نشان دهند اما واقعیت چیز دیگری بود، مردمی که زخم خورده این گروه ها بودند جانانه از مرز و مین خود دفاع می کردند و همین باعث شد تا دشمن به فکر انتقامی سخت از کردها باشد.
زمستان 65 از راه رسیده و دی ماه وارد بیست و هشتمین روز خود شده بود ومردم سرگرم کارهای روزمره خود بودند، دانش آموزان در مدرسه و کارمندان در ادارات بودند، شهر رنگ و بوی عادی همیشگی را داشت، عقربه های ساعت به 10 نزدیک می شد که ناگهان صدای مهیب در آسمان شهر سنندج پیچید.
آسمان این شهر بارها شاهد عبور هواپیماهای جنگی بود و مردم گمان کردند این بار هم همان ها هستند اما این بار انگار به قبل تفاوت های بسیاری داشت.
پنج بمب افکن عراقی در آسمان شهر دیوار صوتی می شکستند، اینجا منطقه نظامی نبود که جنگنده های دشمن بخواهند عملیاتی داشته باشند، آژیر خطر به صدا درآمد و با صدای اولین انفجار در و دیوار شهر لرزید، دود و خاکستر که به آسمان برخاست، صدای ناله و شیون و ضجه ها به اوج رسید، آپارتمان های میدان شهرداری بمباران شده بود، نقطه شلوغ مسکونی شهر که 600 خانوار سنندجی در آن ساکن بودند، بمب اول کنار دبستانی به زمین خورده بود و مردم نگران از این که کودکان دبستانی آسیب دیده باشند، در چشم به هم زدنی صدای انفجار از دیگر نقاط شهر بلند شد؛ چهارباغ، خیابان انقلاب، اکباتان، میدان لشگر، بمب پشت بمب، بغض دشمن را بر سر مردم بی دفاع سنندج خالی کرد.
انگار آمده بودند تا نگذارند نشانی از سنندج باقی بماند، آسمان شهر محل ویراژ جنگنده های بعثی شده بود، نگاه خلبانان مزدور به سمت محله پیرمحمد رفت، یکی از محلات شلوغ سنندج، چندین نقطه شهر را با خاک یکسان کردند و 18 نقطه این شهر در فاصله کمتر از پنج دقیقه به خاک و خون کشیده شد.

**یاد شهدا
پیش از حمله جنگنده ها، بچه ها در زمین خاکی کنار آپارتمانهای ادب مشغول بازی بودند، شهید بیژن گرامی یکی از آنها بود، جوانی که 10 روز قبل به تیم ملی جوانان دعوت شده بود، اما حالا دیگر چیزی از پیکرش نمانده بود تا شناسایی شود.
بعضی از خانواده ها کاملا از بین رفتند و به جرگه شهدا پیوستند و از بعضی از خانواده های پرجمعیت هم تنها یک نفر زنده ماند تا همه زندگیش در بهشت محمدی و قطعه شهدا خلاصه شود.
آن روز تمام کینه بعث و اربابان او بر سر مردم سنندج خالی شد تا سال ها بعد عنوان سرزمین مجاهدت های خاموش بر پیشانی شهر خودنمایی کند، شهری که بیست و هشتمین روز دی، روز ملی مقاومت مردمان آن است.
آن روز 220 نفر شهید شدند و 123 نفر نیز به شدت مجروح شدند، روزی که فاجعه ای به تمام معنا برای مردم سنندج بود، روزی سخت و سرد که اشک و خون به هم آمیخت.
یکی از بازنشستگان بیمارستان توحید سنندج خیل عظیم مجروحان آن روز را هنوز هم به یاد دارد، می گوید: همه راهروها پر از مجروح بود و پرسنل بیمارستان توان رسیدگی به همه را نداشتند.
آن روز دشمن فکر می کرد که با بمباران سنندج، تیرش به هدف خورده و می تواند مردم مرزدار را با خود همراه کند تا علیه نظام جمهوری اسلامی شعار سر دهند اما چند ساعت بعد از فاجعه، مردم پیکر عزیزانشان را بر دوش داشتند و شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر صدام سر دادند تا بگویند تیر دشمنان به خطا رفته است.
کردستان پیش از آن هم زخم خورده بمباران بود و 15 خرداد سال 64 بانه نیز دست کمی از این جنایت بعثی ها نداشت.
حالا به هر نقطه از این سرزمین که وارد می شوی باید وضو داشته باشی، چون نقطه به نقطه اش آغشته به خون شهیدان انصار و مهاجر است، اینجا رشادت در قامت مردان کرد به کوه می ماند و صبوری در دامن زنان کرد مانند گهواره ای است که هر روز نوید ایستادگی می دهد.
اینجا کردستان است، سرزمین مجاهدت های خاموش.





نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

فقط «خون» جایگزین «خون»»

پالان از اسب افتاد

زندگی پلاستیکی؛ مرگ محیط زیست

راه های کاهش سرقت و حفاظت از اموال

شب نشینی شته ای سنندجی ها

کابوسی تمام نشدنی در جاده های کردستان/نفت کش ها بی ترمز می رانند

سرگردانی مدارس طبیعت

زیرساخت مخابراتی مشوق توسعه گردشگری روستایی

شاخه‌های بلوط آشیانه لک لک‌ها

درد دل با «به‌به»

نویسنده کتاب هستم، لطفا حمایتم کنید

شهید "هوشنگ رمضانزاده" با قرآن کریم همواره مانوس بود

روزی که مسیح کردستان به شهادت رسید

اهدای عضو؛ تولدی دوباره

شهیدی که در مقابل تیرهای بی امان دشمن سر خم نمی کرد

زنانی با دل های کبود

دردِ با نمک

مدیرانی که موجب رونق رسانه های غیر رسمی می شوند - امید بهمنی*

ویراژ آفرود در مهمترین تفرجگاه سنندجی ها

فتوای تاریخی آزادی بازی تخته نرد

قلم عشق بر صفحه نور

کهنسال‌ترین درختان کردستان را بشناسیم

اجرای «مستخدم ماشینی» در قروه/تصویری از ترس و تهدید

شیلات کردستان در یک قدمی توسعه

مهمانی خدا...

آفات کشاورزی در کردستان توسط 170 ایستگاه پیش آگاهی رصد می‌شود

قُل قُل طلا در قلقله ی سقز

آن ماه رمضان

شوراها از مردم برای مردم

"ما جوانان می توانیم"

بهار گیاه خواری با عطر طبیعت

اردیبهشت منفی صفر درجه

کتابخوانی و پاسداشت فرهنگ کردستان

موجی که بر سیل سوار شد

131 درصد مصوبات سفر سال 94 رئیس جمهور به کردستان محقق شد

روی دیگر باران

هنر، نوشدارویی بر نظام سلامت

پوشش همگانی سلامت برای همه در هر مکان

زاگرس در کابوس سال 99

شما که غریبه نیستید

چتر مرگ

بانه سرزمین جاذبه های طبیعی و تاریخی

عروس بانه در انتظار رخت سیاه

ویترین تاریخ و فرهنگ کُردها

گذری بر حمام تاریخی سقز که به موزه تبدیل شد

زندگی از کف ماهی قرمز سُر خورد

روستاهای بکر کردستان، مقصد خوبی برای گردشگران نوروزی

صدای آشنای مشاور

دلهره نان

پالنگان؛ ماسوله ای بر قامت کوه های کردستان